اندر احوالات ما وجبهه‌های اصولگرایی

باور کنید که ژست گرفتن برای هرکسی ممکن است، حالا ژست اعتدال و میانه روی باشد یا ژست انقلابی بودن و آرمانخواهی. بعد هم بخاطر حفظ ژست‌های گرفته شده به تکاپو و تلاش افتادن. چرا وقتی که کجی و ناراستی ای می‌بینیم بخاطر اینکه ژستمان بهم نخورد از خودمان خرج نمی‌کنیم و به میدان نمی‌آییم؟ چه احوال بدی پیدا کرده ایم، زندگی در کمال لاپوشونی‌ها و غیر صریح بودن‌ها. جبهه‌های اصولگرایی

این روزها که نزاع‌های انتخاباتی بالا گرفته است دو طیف مهم علاقمند به نظام ولایی جمهوری اسلامی‌در حال رقابت غیر اخلاقی باهم هستند. البته رقابتشان خوب است امّا غیر اخلاقی بودنش معضلش شده است. عده ای هستند که در عین حال که در یکی از این دوطیف قرار دارند ولی به طیف خود وفادار نمانده اند و به چپ و راست زدن‌هایشان ادامه می‌دهند. امّا از کسانی که ماهیتشان وابستگی سیاسی به جریانات سیاسی نیست انتظار نمی‌رود که ژست اعتدال بگیرند و بخواهند از کنار اتفاقات انتخابات به راحتی عبور کنند. بطور مثال اگر بریز و بپاش‌های تبلیغاتی را می‌بینیم و بخاطر اینکه ما را به جبهه ای متصل نکنند از آن‌ها دم بر نمی‌آوریم تا ژستمان محفوظ بماند. یا اینکه وقتی پیامک‌های تخریبی انتخاباتی برایمان می‌آید هیچ حرفی نمی‌زنیم تا ژست میانه رو بودنمان حفظ شود. این‌ها اشتباهاتی است که ترس از خراب شدن چهره ی مان ما را به عدم واکنش می‌کشاند. من خودم از تمام اسراف‌های انتخاباتی که نمود عینی آن را در جبهه متحد اصولگرایان دیدم بشدت اعلام برائت می‌کنم همچنین از پیامک‌های تخریبی که از سوی جبهه متحد اصولگرایان برایم آمد نیز اعلام برائت می‌کنم و تقبیحش می‌کنم. من همچنین تقلیل یافتن فعالیت گفتمانی به درگیری انتخاباتی و محدود شدن به تنها یکی دو مصداق از آن مثل کارنامه ی فتنه که در جبهه پایداری اتفاق افتاد را مذموم می‌دانم. حالا شما چه اسمی‌بر بروی من می‌گذارید، خیلی اهمیتی ندارد.

باید بین دو سطح از این جبهه‌ها تفاوت قائل شد. یکی بین سطح  کلان آن‌ها که حضرات آیات قرار گرفته اند و یکی هم بین سطح خرد که پیروان و کسانی که معتقد به منطق‌های این جریانات شده اند. در بین پیروان این جریانات هم دو طیف وجود دارند، یکی کسانی که با رعایت اخلاق و اصول بدنبال کار انتخاباتی خود هستند و در آخر سر هم به نمایندگان جبهه ی مورد وثوقشان رأی می‌دهند و دیگر هم کسانی که با تنگ نظری تمام، حرفی را بجز منطق جبهه ی مورد نظرشان برابر با ضد نظام شدن و ضد ولایت فقیه شدن می‌شمارند. از قضاء همین دسته ی آخر بعضاً رسانه نیز در اختیار دارند و فضا را مشوّش کرده اند و هر ازگاهی نامه ای می‌زنند و یا از لابه لای پرونده‌های افراد نکته ای را کشف می‌کنند و بنابر وظیفه انقلابی شان آن را به اطلاع عموم می‌رسانند و اختلافاتی که باید در اتاق‌های خصوصی و پشت پرده حل شود را به نمایش عموم می‌گذارند.

بنظر می‌رسد مشکل ما امروز این نیست که چرا عده ای از اصولگرایان متمایل به یک منطق شده اند و عده ای دیگر متمایل به منطقی دیگر، بلکه مشکل در اینجاست که کسانی قاعده تفاوت در نظرات و اندیشه‌ها و سلایق را نمی‌پذیرند و می‌خواهند همیشه همه ی اندیشه‌ها و فهم‌ها ذیل فهم خودشان بگنجد. مشکل در همین تنگ نظری‌هاست نه در فهم متفاوت افراد که منطبق بودن صد در صدی افراد بر یک خط و فهم یکسان از واقعیات محال است.

لیست مورد نظرم  که در دوره ی اول هم به اینها غالباً رأی دادم(تکمیل می‌شود):
(این لیست را اول بر اساس شناخت خودم و همچنین کمک گرفتن از لیست‌های دوستان مورد اطمینانم و همچنین با توجه به لیست آیت الله خوشوقت تهیه کرده ام، برای کمک گرفتن از لیست آیت الله خوشوقت دلیل داشتم)

– حمید رسایی
– مهدی کوچک زاده
– فاطمه آلیا
– قاسم روانبخش
– محمد سلیمانی
– محمد ناصر سقای بی ریا
– حسین فدایی
– زهره الهیان
– پرویز سروری
– سید مهدی‌هاشمی
– احمد توکلی
– غلامرضا مصباحی مقدم
– سیدمحمود نبویان
– علی اصغر زارعی
– اسماعیل کوثری
– حسن حمیدزاده
– زهره طبیب زاده نوری
– حسین نجابت
– مجتبی رحماندوست
– فرهاد جوانمردی
– الهام امین زاده
– محمد حسین استاد آقا
– بیژن نوباوه وطن
– محمود دهقانی
– علی خطیبی

یک ستارهدو ستارهسه ستارهچهار ستارهپنج ستاره (امتیازی داده نشده)
Loading...

بازتاب

بازتاب URL برای این نوشته:
http://www.khanetab.ir/wp-trackback.php?p=608

ارسال دیدگاه