بچه تر که بودم

یادم میاد بچه تر از اینها که بودم ، شاید کلاس سوم دبستان و آن حدود ، یک روزی که احساس خوبی بهم دست داد و فکر کردم که حرف‌هایی را برای نوشتن دارم که نمی‌تونم بیخیال آن‌ها بشوم دست بقلم شدم و شروع کردم به داستان نوشتن و بعد از آن هم کلی ذوق کردم و بردم پیش پدر و مادر گلم که بله ببینید چه کردم ، حتی یادم میاد که یک موقع برای مادربزرگ عزیزم شعر گفته بودم که کلی مادرجانم ذوق کرده بود و شعر‌ها را هنوزم فکر کنم نگه داشته و هرزگاهی نشونم می‌ده که تو از این کارها می‌کردی
حالا گذشته از اون دوران و بازهم من حال و هوای مثل حال و هوای آن موقع بچگی‌هام رو کردم و بخشی از نوشتن‌هام رو توی وبلاگ میاورم ، یعنی این احساس نوشتن برام یک چیزی بوده فطری ، که امروز به اینجا کشیده ، این ایام هم ایام مبارکی است و اینجا شروع شده ، مبارکـــ است ایشالا


یک ستارهدو ستارهسه ستارهچهار ستارهپنج ستاره (1 امتیاز, میانگین: 3٫00 از 5)
Loading...
برچسب‌ها: ,

بازتاب

بازتاب URL برای این نوشته:
http://www.khanetab.ir/wp-trackback.php?p=115

ارسال دیدگاه