ارسال های قرار گرفته در دل نوشته

۱۷ تیر ۱۳۹۱ - ۲۲:۵۹

نیمه ی شعبان و کربلای دوسال گذشته

تقریباً به تاریخ قمری دوسال گذشته بود که در حرم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در شب نیمه ی شعبان کنار مردی عراقی نشسته بودم. کم کم که باب صحبت باز می‌شود کمی‌از همدیگر می‌پرسیم. او اهل بصره است و بهمراه خانواده اش از بصره چندین روز پیاده تا کربلا آمده بود و من هم […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۷ تیر ۱۳۹۱ - ۲۲:۰۷

از رگ گردن نزدیک تر

سراغت را، از تمام قطره‌های باران گرفتم و تو از رگ گردن به من، نزدیک تر

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۱

نبودم، بودم

نبودم، یعنی بودم ولی وبلاگ نبود، غیرقابل دسترس شده بود، پرسیدم، جواب نگرفتم، دنبال کردم، نتیجه ای نداشت، ناراحت شدم، فایده ای نداشت، حرف داشتم، نزدم، نتوانستم بزنم، درباره ی روزهای زندگی فیلمش، روزهای زندگی ام حالا هستم، یعنی خانه تاب هست، فکر کردم، نتیجه گرفتم حالا بهتر شد! شکرش هزاربار

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۲۳:۴۶

شیرینی روضه ی حسینیه ی امام خمینی ره

همیشه وقتی که در دوران‌های نوجوانی بودم و می‌خواستم به مجلس روضه و عزایی بروم سعی می‌کردم که دوستانی که بیشتر با آن‌ها صمیمی‌هستم و رنگ و بوی هیئت دارند را انتخاب کنم که بیایید و برویم روضه بطور طبیعی مجلس‌های دوست داشتنی تر، همراهان دوست داشتنی تری را می‌طلبند که در کنارت باشند و […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۸ فروردین ۱۳۹۱ - ۲۱:۴۰

خانه یا تاریکخانه !

چراغ هر خانه ای، مــــادر است خدا هیچ خانه ای را تاریکــــخـــانه نکند … *:در حاشیه پرکشیدن مادر مظلومم از خانه ی فاتح خیبر

» باقی این نوشته را بخوانید ...