ارسال های قرار گرفته در دل نوشته

۱۸ تیر ۱۳۹۴ - ۰۰:۵۳

امان …

تمام عهد و پیمان‌هایم را شکستم و باز آمدم … و باز وعده‌ی تقدیری أحسن را دادی با آغوشی باز امان از این همه چشم پوشی‌ات

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۲۷ دی ۱۳۹۲ - ۰۰:۲۸

نیامدی …

تمام شادباش‌های عالم برای نیامدنت گریستند و تو بازهم نیامدی …

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۳۰ دی ۱۳۹۱ - ۲۳:۴۷

استدلال ساده برای ننوشتن

این اتفاق برای هرکسی ممکن است بیافتد، نه من و نه هرکس دیگری هم از این مستثنی نیست. وقتی که نوشتن نمی‌‌آید کاری نمی‌شود کرد باید منتظر باشی تا موعدش برسد و بیاید. من هم مدتی در حالت کما رفته بودم و جوهر قلمم را حال و حوصله تعویض کردن نداشتم. این ممکن است نگاه […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۱۳ مرداد ۱۳۹۱ - ۲۳:۴۳

ذوق می‌کنم و می‌خندم

مجبور می‌شوم که از مجلس خارج شوم، همان دور و اطراف پسر بچه ای شیرین که نگاهی جدی دارد از من می‌پرسد: “نماز خونه کجاست؟” برمی‌گردم و لبخندی بهش می‌زنم و می‌گویم: “اون طرف پشت اون ساختمون‌ها” می‌گوید: “دوره؟” پاسخ می‌دهم: “آره تنها نمی‌تونی بری” می‌رود و باز برمی‌گردد و می‌گوید: “می‌تونی من رو ببری […]

» باقی این نوشته را بخوانید ...

۰۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۲۳:۴۰

رؤیای روزهای مهمانی خدا

رؤیای روزهای مهمانی خدا برای من بر سفره ی کریمان، افطارم آرزوست …

» باقی این نوشته را بخوانید ...